![]() |
![]() |
|
| خاطرات و درد دلهای دختر کاه گلی |
متن زیر رو جایی خوندم.به نظرم خیلی جالب اومد!نظر تو چیه؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 4 مرداد1387ساعت 3:10 بعد از ظهر توسط مهشید |
|
|
سلام.قبل از هر چیز یاد آور میشم مرداد و آبان و دی و بهمن ۸۵ و همین طور اردیبهشت ۸۶ از متن های ادبی خودم گذاشتم!دوستان عزیزی که تازه از کلبه ی کاه گلی من بازدید می کنن آرشیومو هم اگه دوست داشتین ملاحظه بفرمایین!و اما... در این سکوت درد آور بی منتها من تنهای تنها دل غمگین غمگین و تن سرد سرد برایم به ارمغان بیاور طلوع دوباره ی لبخند را وای که حس غریب با تو بودن چه ساده می زداید همه ی دل تنگی هایم را! پس بیا... بیا و بشکن این تاریکی و ظلمت وهم آور مرا... ای سراپا هستی بی منتهای من! ۸۶/۱/۱۶-ساعت۰۰:۰۱ بامداد |
|
+ نوشته شده در
جمعه 28 تیر1387ساعت 0:29 قبل از ظهر توسط مهشید |
|
|
با عرض پوزش از اینکه خیلی وقت بود سر نمی زدم یادت نره:دوست دارم! منتظر نظرات قشنگت هستم!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 تیر1387ساعت 1:14 بعد از ظهر توسط مهشید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 3 فروردین1387ساعت 11:13 قبل از ظهر توسط مهشید |
|
|
دعا کنید این شبها همه ی آرزومنا حاجت روا بشن! یا ابا عبدالله الحسین... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 26 دی1386ساعت 10:40 بعد از ظهر توسط مهشید |
|
|
۸ آبان:همه ی شهامتمو تو صدام جمع کردم. و جالب اینکه همون روز عصر ساعت ۴ به طور کاملا اتفاقی دیدمش!!! خدایا شکرت...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 2 آبان1386ساعت 12:19 بعد از ظهر توسط مهشید |
|
|
وایسا دنیا!وایسا دنیا!من می خوام پیاده شم...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 18 مرداد1386ساعت 7:52 بعد از ظهر توسط مهشید |
|
|
من ترم تابستون گرفتم.بابل!شنبه ها و ۱شنبه ها اونجام.این هفته شنبه رفته بودم ساری.دوستم هم همراهم بود.ما رو که با فرم دانشگاه(ماتوی مشکی و مقنعه) و ساده بودیم به عنوان مظاهر مفسد اجتماعی گرفتن!!! نظرت چیه؟؟؟ داستان رو تو پست بعدی شرح می دم... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 2 مرداد1386ساعت 11:29 بعد از ظهر توسط مهشید |
|
|
روز مادر رو به همه ی مامانهای گل و ناز(از جمله خاله مهناز گلم که تو پست خداحافظ هم مثل همیشه با ذکاوتی که دارن دقیقا به هدف من پی بردن و فریال جون گلم)و مامان گل خودم که ۱ دونه است از اعماق وجودم تبریک عرض می کنم...یه بوس آبدار به همه ی مامانهای گل... و روز تولد حضرت فاطمه رو هم به همه ی دوستای گلم تبریک عرض می گم خاله مهناز جونم من به وبلاگتون سر می زنم ولی جدیدا گویا نظر خواهی رو فعال نمی کنین و من نمیدونم چه جوری باید براتون نظر بذارم! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 14 تیر1386ساعت 10:22 قبل از ظهر توسط مهشید |
|
|
من آمده ام وای وای وای من آمده ام
مهستی عزیز هم از دنیا رفت.روحش شاد... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 11 تیر1386ساعت 2:8 قبل از ظهر توسط مهشید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 فروردین 1387 دی 1386 آبان 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 |
|
RSS
|