تبليغاتX
دختر کاه گلی
خاطرات و درد دلهای دختر کاه گلی

خدایا تو رو به حق این شبهای عزیز ما رو به خاطر هر قصوری که داشتیم ببخش!از ما بگذر اگر حق مسلمونیو ادا نکردیم!

ولی تو رو به کرمت قسم از هر کی دلیو میشکونه نگذر مگر اون دل شکسته ازت بخواد!

+ نوشته شده در  جمعه 21 مهر1385ساعت 1:0 قبل از ظهر  توسط مهشید | 
۸ روز از رمضون گذشت
۸ روز از بهترین روزهای سال
بهترین فرصت توبه!
کدوممون توی این ۸ روز یه بار اقا رو دعا کردیم؟
کدوممون گفتیم خدایا مهدی مارو زودتر برسون؟
کدوم چشما آماده شدن واسه دیدن آقا؟
کدوم زبون وقت افطار دعای فرج رو خونده؟
خوش بحال اون چشمی که آماده دیدن جمال بی مثال مهدی فاطمه است
خوش بحال اونیکه آقا این ۸ روزشو تائید کرده و مهر تائید زده
اگه این روزها رو از دست بدیم وای به حال ما
بیاین یه بار هم که شده قبل از افطار و
خوردن غذا دعای فرج رو بخونیم بعد
بیاین به خاطر آقا همدیگه رو دعا کنیم
یه بار شنیده بودم
تو روایتها هست که اگه چهل تا مومن واسه یه
چیزی دعا کنن امکان نداره مستجاب نشه
یعنی هنوز چهل تا مومن پیدا نشده که ظهور آقا رو از خدا بخواد؟
وای برما
ما چطوری میتونیم بگیم شیعه هستیم
 
اللهم عجل لولیک الفرج
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 10 مهر1385ساعت 11:58 بعد از ظهر  توسط مهشید | 
وقتی که یک تفاوت ساده در حرف کفتار را به کفتر تبدیل می کند...!

طاعاتتون قبول حضرت حق

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 مهر1385ساعت 0:43 قبل از ظهر  توسط مهشید | 

فرا رسیدن ماه مبارک رمضان ماه برکت الهی رو به همه ی دوستای گلم تبریک عرض می کنم

انشا الله که طاعات و عباداتتون مورد قبول حضرت حق واقع بشه...!

خدایا خودت گفتی اگه منو می خواین من تو دلهای شکسته ام.شکستگی اما از یادم رفته...به تیکه شکسته های زندگی می خندم و از کنارش می گذرم.خدایا به من چشمی بده که توی غمها شادیها رو ببینم و قدرتی بده که بتونم دلی رو شاد کنم!آمین...

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 مهر1385ساعت 11:34 بعد از ظهر  توسط مهشید | 

حتما شما هم شنیدین که می گن:

بعضی چیزا شوخی شوخی جدی می شن؟!

بچه ها شوخی شوخی به گنجشک ها سنگ می زنن و گنجشک ها جدی جدی می میرن!

بعضی حرفها رو شوخی شوخی می زنی و جدی جدی دلی میشکنه!

شوخی شوخی به تو 1 نگاه کردم و جدی جدی عاشقت شدم!

حالا من می خوام به خدا بگم:

خدایا ما که نمی فهمیم چه وقتهایی داریم شوخی شوخی رابطه ی بین خودمون و خودت رو خراب می کنیم اما خدایا تو که هوای همه چیز رو داری و همه کاری از دستت بر می آد یه کرمی کن و اون وقتها و اون کارها رو جدی نگیر و از یه جایی و یه جوری یه اشاره ای یه علامتی برسون که ما هم جدی جدی حواسمون جمع بشه.

+ نوشته شده در  شنبه 1 مهر1385ساعت 0:4 قبل از ظهر  توسط مهشید |