تبليغاتX
دختر کاه گلی
خاطرات و درد دلهای دختر کاه گلی

ممنونم از خاله مهناز گلم که هدف منو تا حدی متوجه شدن!

منظورم مرگ بخشی از وجودم بود که خواستم عوض شه البته نمی خوام مهشید قبلیو کسی از یاد ببره چون اونقدرها هم عوض نشدم هنوز حالم از پوشک عوض کردن به هم می خوره!

بعدشم آقا سیاوش خانوم گل رو من سر کار نذاشتم خانوم گل من خودش ۳۰۰ نفرو سر کار می ذاره قربونش برم پس منو این قدر دعوا نکن تازه من ادعای خوشمزگی نکردم!

خدمت آقا سعید خان هم عرض می کنم موبایل فروشیتو بده به من به قول آقا سیاوش برو کارآگاه بشو .می تونی نقش کارآگاه را هم بازی کنی قیافتم که شبیه نیکلاس کیجه!

آقا رسول کجای حرفام بو میداد؟؟؟حرفای من بو می ده؟؟؟

آقا دارکوب تو هم بعد قرنی اومدی تازه قیافتو هم اونجوری می کنی؟

از آشنایی با نازی خانم هم خوشوقتم و خدمتشون میگم افراد ساده دل تابلو هستن!

ممنون از آقا مصطفای عزیز که لااقل گفتن زود قضاوت نمی کنن!خوشوقتم مامانم اسم مصطفی رو خیلی دوست دارن!

حال حسین هم بعدا می گیرم!

فرنوش جونم باشه!اون طرفی شدی؟

در ضمن دلتونو بذارین پهلو یکی از دوستای هم دانشکده ایم صابر(اگه یادتون باشه گفتم یه کادوی تولد جالب دادم کادوی تولد من راه اندازی 1 وبلاگ واسه صابر بود که اگه دوست داشتین یه سر بزنین و نظر بدین:http://tavalodi digar678.blogfa.com)!داشتم می گفتم طفلکی روز 13 عید زنگ زد به موبایل مامانم.کسری جواب داد.گویا پرسیده من هستم کسری هم میگه آره ولی حمومه!!!اومدم بهش smsدادم کار داشتی؟وقتی جریانو گفت که واسه چی زنگ زده نزدیک بود از خنده روده بر بشم.ولی تو دانشگاه دعوام کرد که اون چه کاری بود کردی؟!

یکی دیگه از دوستای هم دانشکده ایم(سعید)هم چند شب پیش آن شده بود می گفت پستتو حذف کن خانم همه رو شاکی کردی!

اما جدا از شوخی من از آپ کردن اون پست هدف داشتم و نمی دونم چه قدر بهش نزدیک شدم ولی اگه کسیو ناراحت کردم کردم همین جا ازش عذر می خوام.امیدوارم کدورتی از من به دل مهربون هیچ کدوم از شما دوستای گلم که خیلی دوستتون دارم باقی نمونده باشه!سعی می کنم گاهی از مرگ بنویسم.شاید فکر کردن بهش باعث بشه راحتتر بپذیریم که همون طور که اومدیم یه روزی هم باید بریم.به هر حال خوبه آدما گاهی به این فکر کنن به ازای هر تولد مرگی هم هست حتی ممکنه مرگ آدم همزمان با تولد طبیعت باشه صادق هدایت از مرگ خیلی قشنگ میگه"مرگ یک خوشبختی و نعمتی است که به آسانی به کسی نمی دهند"

تا آپ بعدی همتونو می بوسم

+ نوشته شده در  جمعه 24 فروردین1386ساعت 1:20 قبل از ظهر  توسط مهشید | 

اگه دلم تنگ می شه خیلی برات منو ببخش

اگه نگام گم می شه تو شهر چشات منو ببخش

منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو می شمارم

اگه همش پیش همه بهت می گم دوست دارم

منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم

منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم

منو ببخش اگه تو رو می سپارمت دست خدا

اگه پیش غریبه ها به جای تو می گم شما

منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم

تو یه فرشته ای و من خیلی باشم یه آدمم

منو ببخش اگه می خوام فقط بشی مال خودم

ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم

(مریم حیدر زاده)

کاش آقا سعید نگارشش هم مثل فامیلیش با مریم حیدرزاده یکی بشه...

در مورد پست قبلی بعدا تو ضیح می دم!

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 فروردین1386ساعت 3:2 قبل از ظهر  توسط مهشید | 

با عرض تاسف درگذشت دوست عزیزم مهشید رو بر اثر سانحه ی تصادف به همه ی دوستان وبلاگ نویس تسلیت عرض می کنم...

مهشید صبح امروز در اثر تصادف به بیمارستان منتقل شد و در لحظات مقدس اذان مغرب برای همیشه ما رو ترک کرد...

دوستان عزیز برای اینکه بدونید مهشید عزیز چه قدر محیط وبلاگش و شما دوستان عزیزش رو دوست داشت باید بگم در آخرین ساعات حضور سبزش در کنارمون password وبلاگش رو به من داد تا چراغ کلبه ی کاه گلیش هیچ وقت خاموش نشه...

از خداوند برای عزیز از دست رفتمون رحمت و مغفرت و برای خونواده ی محترمش صبر می طلبیم

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 فروردین1386ساعت 1:48 قبل از ظهر  توسط مهشید | 

مثل ماهی زنده

مثل سبزه زیبا

مثل سمنو شیرین

مثل سمبل خوشبو

مثل سیب خوشرنگ

و

مثل سکه با ارزش

باشین

سال ۸۵ با همه خاطرات خوب و بدش میره که تموم شه!

از اعماق وجودم و با تمام سلولهای بدنم سال نو و نوروز باستانی رو  به همه ی ایرانیان عزیز هم وطن در هر کجای این کره ی خاکی که زندگی می کنن تبریک می گم.

سالم و سر بلند در پناه یزدان پاک!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 فروردین1386ساعت 2:28 قبل از ظهر  توسط مهشید |