تبليغاتX
دختر کاه گلی - من آمده ام که...
خاطرات و درد دلهای دختر کاه گلی

سلام.قبل از هر چیز یاد آور میشم مرداد و آبان و دی و بهمن ۸۵ و همین طور اردیبهشت ۸۶ از متن های ادبی خودم گذاشتم!دوستان عزیزی که تازه از کلبه ی کاه گلی من بازدید می کنن آرشیومو هم اگه دوست داشتین ملاحظه بفرمایین!و اما...

در این سکوت درد آور بی منتها

من تنهای تنها

دل غمگین غمگین

و تن سرد سرد

برایم به ارمغان بیاور طلوع دوباره ی لبخند را

وای که حس غریب با تو بودن چه ساده می زداید همه ی دل تنگی هایم را!

پس بیا...

بیا و بشکن این تاریکی و ظلمت وهم آور مرا...

ای سراپا هستی بی منتهای من!

۸۶/۱/۱۶-ساعت۰۰:۰۱ بامداد

+ نوشته شده در  جمعه 28 تیر1387ساعت 0:29 قبل از ظهر  توسط مهشید |